|
نامه های تمام نشدنی سلامی چو بوی خوش آشنایی |
|
عقل؟
|
|
یه دوست مطلبی رو برام ارسال کرد که حیفم اومد در حد یک پیام دوستانه باقی بمونه و همه نتونن از خوندنش لذت ببرن:
در المپيك سياتل: 9 ورزشكار دو و ميداني كه هركدام گرفتار نوعي عقب ماندگي جسمي يا روحي بودند،
بر روي خط شروع مسابقه دو 100 متر ايستادند،
مسابقه با صداي شليك تفنگ، شروع شد.
هيچكس ، آنچنان دونده نبود،
اما هر نفر ميخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود.
آنها در رديفهاي سه تايي شروع به دويدن كردند،
ناگهان پسري پايش لغزيد ، چند معلق زد و به زمين افتاد، و شروع به گريه كرد.
هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند.
حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند...
ايستادند و به عقب برگشتند...
همگي...
دختري كه دچار سندرم دان (ناتواني ذهني) بود كنارش نشست،
او را بغل كرد و پرسيد "بهتر شدي ؟"
پس از آن هر 9 نفر دوشادوش يكديگر تا خط پايان گام برداشتند تمام جمعيت بصورت ایستاده برای مدتها كف زدند. اين تشويق مدت زيادي طول كشيد. ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 10:54 توسط کهتو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
|
کهتو نام مکانی بسیار قدیمی بین یزد و کرمان است, یادواره های تاریخی این مکان نشان از تمدن پربار و رونق آن در زمان گذشته است
|
|
RSS
|