تبليغاتX
html> نامه های تمام نشدنی
 

نامه های تمام نشدنی

سلامی چو بوی خوش آشنایی

 
 
علی علی علی

باز نخلستان و چاه است و علي
كوفه در خواب گناه است و علي
كوفه خواب است و كسي در جاده نيست
در تمام شهر، يك آزاده نيست
كوفيان باننگ سودا مي
 كنند
از علي امشب تبرا مي
 كنند
كوفيان با عافيت خو مي
 كنند
بر سر دنيا هياهو مي كنند
باز امشب عشق تنها مي شود
زخم، سهم فرق مولا مي شود
كوفيان امشب ولي را مي كشند
فاتح خيبر، علي را مي كشند
كوفيان خورشيد را رگ مي
 زنند
قبله توحيد را رگ مي
 زنند
آفتاب عشق، گلگون مي شود
سينه سجاده، پرخون مي
 شود
باز امشب عقده ها گل مي كند
بر لبان غم، دعا گل مي
 كند
پشت نخل آرزو خم مي شود
داغ حسرت، سهم آدم مي شود
مي شود امت يتيم و بي امام
عشق ناكام و عدالت ناتمام
جاده مي ماند غريب و بي سوار
ذوالفقار عدل، مي گيرد غبار
كوفيان، مست ترنم مي
 شوند
در غبار عافيت گم مي
 شوند
كوفه ! اي ظلمت سراي شب نورد
كوفه! شهر عافيت، آيين زرد
كوفه! اي نامرد، اي شهر فريب
كوفه! اي بيدرد، اي شهر فريب
زادگاه و قبله اصحاب باد
پنج فصل عدل را دادي به باد
خوب مي دانم علي سهمت نبود
درك آن خورشيد در فهمت نبود
چون كه با زهر تو پرپر شد علي
همنشين زخم خنجر شد علي
كاش امشب باز باران مي
 گرفت
بغض من راه نيستان مي
 گرفت
كاش امشب درد مي آمد فرود
بغض من زخم علي را مي
 سرود
شيعيان، من داغدارم، چاه كو؟
در دل شام سياهم، ماه كو؟
چاه كو تا بشنود درد مرا؟
ماه كو، آن شاهد دردآشنا؟
اي علي، هجر و صبوري تا به كي؟
چارده قرن از تو دوري، تا به كي؟
تابه كي بايد ز هجرانت سرود
شعر در وصف شهيدانت سرود
بي تو اي مولا، دل ما كربلاست
سهم ما از زندگي، درد و بلاست
بي تو بر دل مانده زخم صد فدك
كو دو بيتي، كو جنون، كو ني
 لبك؟
غم مدار اما، دل ما محكم است
گرچه دنيا سهم ابن ملجم است
ذوالفقارت يا علي ميراث ماست
ما به خونخواهي به پا خواهيم خاست
آه، اي مظلوم اول، يا علي
اي امام زخم و تاول، يا علي
اي علي، سنگ صبور فاطمه
وارث زخم غيور فاطمه
اي زلال روشنان ماه، تو
آسماني مرد دردآگاه، تو
اي شهيد فتنه قوم جمل
بهترين تفسير اخلاص عمل
ذره اي ديدارسهم ما نشد
آرزو كرديم ما، اما نشد
كاش مي شد درك مي كردم تو را
مي شدم با دردهايت آشنا
با تو من هم گريه مي كردم به چاه
در شب غربت و زير نور ماه
كاش من جاي تو پرپر مي شدم
من شهيد زخم خنجر مي شدم
ننگ بر من باد، اما زنده ام
اي علي جان، از تو من شرمنده
 ام
آه اي روح لطيف بي قرار
چون تو ديگر گل نرويد در بهار
چشمهايت اي طلوع دلنواز
برجهان اي كاش مي تابيد باز
كاش امشب باز باران مي گرفت
بغض من راه نيستان مي گرفت
كاش امشب زخم مي آمد فرود
بغض من زخم علي را مي سرود
داغدارم، داغدارم، داغدار
«لافتي الا علي، لا...ذوالفقار»
بي علي ماييم و اندوهي مدام
روبروي ماست، راهي ناتمام

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 9:5  توسط کهتو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

درباره وبلاگ

کهتو نام مکانی بسیار قدیمی بین یزد و کرمان است, یادواره های تاریخی این مکان نشان از تمدن پربار و رونق آن در زمان گذشته است

نوشته های پیشین

خرداد 1387
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383

پیوندها

ترمه و اطلسي
  دنیز و ام اس
  سانی خالي (بدون خاطرات)
  عشق متعال
  خاطرات من
  چاي بخور غصه نخور
  در انتظار ظهور
  سجاده نور
  خاطرات که نشد!سخنهای پراکنده
  دخترآریایی
  مژده
  خراباتی
  پرنده زخمی
  آینه های عارف
  لحظه
  اشك مهتاب
  آيه هاي دلنشين
  آب و آینه
  پاييز
  در پی مهتاب
  همه چیز و هیچ چیز
  مرغ مهاجر
  کوچ
  ترجمان اشکهایت
  پندارنیک گفتار نیک کردارنیک
  MS اين مهمان ناخوانده
  کلئوپاترا
  دیوونه ی مدرنا الکترونیک
 

لگوی دوستان

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM